عیبی نداره
من شعرهام معنیش سنگینه هر کی گوش داده نفهمیده حرف من چیه؟!
عیبی نداره یه بار اومدیم حقیقت رو نشونتون بدیم باعته تاسفه جالبه نه؟! داره به خارج خط میره و ساکته نه! لعنتی باز شو بگو از حقایقه رحم نمیگی؟! حداقل شاید دردی از دردها بشه کم من شبیه یه آدمم که حتی از سایه ی خودش هم فراریه چرا همش باید با یه چی سر خودم رو گرم کنم که یادم بره خیلی وقته از این آدم ها ترد شدم دیگه گوشه نشین شدم و خودم رو قایم کردم از خونه که چی؟ که من یه روانی ام یا فکر کردی منم مثل بقیه فضا میرم نه داش! من عادییم چرا که من تو نشئگی نمی گم و شبها میگم شب ها که تو خوابی من راه میرم یه کیلومتر تو یه اتاق شیش متری یه دیونه میبینم تو آینه که هی میخونه روبرومه میزنه هی دست هاش رو تکون میده نمیدونه میگذره سر همیشه به خودم گفتم پات رو نذار روی حرف که حرمت داره کاغذ که زندگیم پر کردن خط های سفیده سالها که همش کاغذ زیر سرم بود نه بالشه برف من شدم نقشه اوله نمایشه فیلمه غم خیلی وقته که داغونه حال و هوای دلم که دیگه فقط یه خودکار و ورق بود داروندار یه مرد حییونی واسه کی بیداره با صدای سگ و بیداره و آخر هم میخوابه با صدای اذان چرا چون پادشاهه شب هاست کی میگه که حالش خوبه و سر جاشه اون حتی نمیخواد بره سرکار کثیف دیگه بریده و گریه سرطانه مریض منم بیماری وناعلاجه عذابه عزیز بذار خدا نبینه گریه هام رو که باز بهم نگه ضعیفم که دل ما رو شما چشماش خیس شده ولی چه خبره این تو حتی دیگه باورم نمیشه سکه دورو داره. یه بار چشما رو وا کن صدا کن ما رو چشما رو تا صبح نگه داریم یه چند سالی رو پای ورق سر کنیم و به هر دری بزنیم بسه بمونه آره سخته بدونه پشتوانه بری جلو واسه این دل خونت باید از هر مزخرفی با حس بخونه شاید عوض شدم ولی یادتت بمونه تو توی خواب نازی بازی با کلمه کاره منه بازی که نه زندیگمه رو ورقم آره بده ولی کاریش نمیشه کرد چون پاییز بی صفت سالهاست بهار من رو گاییده زیر برف!
بنیامین
شعرهایی به گویش شیرازی
لطفا به گیرنده های خود دست نزنین شعر لهجه دراد!

یادته قدیمترا چه با صفا بود گلی جون؟
سینمون مث چشای تو بی ریا بود گلی جون
پاهامون شوق دویدن رو زمین خاکی دوشت
دلمون با همدیگه چه آشنا بود گلی جون
دیولای کاگلی و رنگ رورفته ی کوچمون
برامون قشنگ تر آجرنما بود گلی جون
وختی بارن میومه او(آب) تو کوچاها ول میشد
وسطای هر کوچه باغ صتو(صد تا) جو بپا بود گلی جون
یی پامون تو شاچراغ و آسونه و سیدآج قریب
یی پامون تو سعدی و تو دلگشا بود گلی جون
یادته خواب و خماری تو چشا پیدو نبود
تو سر بی دردمون چه نقشه ها بود گلی جون
یادته گفتی بیو آگرگه بازی بکنیم
وختی من گرگ میشدم چیرت هوا بود گلی جون
یادومه چادر نمازت که پره گل بته بود
به چیشام قشنگتر از باغ صفا بود گلی جون
بو نیگای مشت تو هی دل تو دلم وجه میزد
هر کی که نیگات میکرد روزش سیاه بود گلی جون
چیشم رو از تو چیشت لیم لیم سروندم رو زمین
که یهو فردو(فردا) نگی چه بی حیا بود گلی جون
گفتمت ننم میات در خونتون گپ بزنه
منو من کردی ولی دلت رضا بود گلی جون
سر پیری باز دیدم دل تو سینم وادنگ میاد
گفتمش ئی حرکات مال او روزا بود گلی جون!
***** ***** ***** ***** *****
او وقت ها هی بو(با) عشقو ور میرفتی
دوسم داشتی ولی پی شر می رفتی
نه یی دل صتو(صد تا) دل صدقت میرفتم
دلا رو ورمیدوشتی در میرفتی
***** ***** ***** ***** *****
او وختا هم چیم محشر نبودی
الفبوی عشقم رو از بر نبودی
خیال کردی تروتفه ای نطنزی
خوبیش اینجان که از من سر نبودی
***** ***** ***** ***** *****
هنو ملی بیات(محله ی بیات) یادوم نرفته
قرشمال بازیات یادوم نرفته
هنوزم بعده سی چل سال شمسی
او چیش قرنوی بوات یادم نرفته
***** ***** ***** ***** *****
نیگات لیم لیم برام پرواز میکرد
لوات عشق منه آغاز میکرد
سر سفره میون دوس و دشمن
دلت راضی زبونت ناز میکرد
چشم ها را باید شست
چشم ها را باید شست
چشم ها را باید شست ،
با اسید باید شست که نتوان دید
چشم ها را باید گل گرفت
تنها منظر پاک سنگفرش گلی خیابان است
تیر چراغ برق منتظر باران است منتظر تطهیر
از بس که به او تکیه داده اند این خستگی ناپذیر چشم چرانان
صورتک های سرخ،
مانتوهای راه راه،
روح های زندانی
به ملاقات هیچ میروند.
عطرهای تند حال درختان را به هم میزند
چشم های حیز کلاغ دنبال صابون ارکید است
امشب هم شکممان را صابون میزنیم
فردا خدا بزرگ است اما نه بزرگی دیش ماهواره هایمان
امشب جکسون قبلهی من است
من صدتومن صدقه میدهم
تا فردا بسیجی ها در کوره جلویمان را نگیرند
تا من وکامی وفرشته وسامی
دور از دسترس هم لامبادا برقصیم خیلی حال می دهد!
خوشا به حال کلاغ
که کسی برای لیسیدن دزدکی صابون او را به منکرات نمی برد!
آقایان به بنده توجه کنید ،من تشنه له له زدن شماهایم
با چشم های دریده تان مرا نظاره کنید
من گدای نگاهم
اگر وقت ندارید فقط یک نگاه دزدکی
میدانید؟!
من خیلی قیمت دارم!روژ لب ،پودر،سایه...
شما را به عزت مدونا قسم
مرا به قلبهای لزجتان مهمان کنید
قول میدهم لگد نکنم احساس پاکتان را
با لژهای کلفت کفش هایم
وقت کم است
من صدبار به مادرم دروغ گفته ام تا بگذارد به خیابان بیایم
به خیابان آمده ام به دنبال!به دنبال چه آمده ام؟!!!
نویسنده: جواد کرکی زاده

به
امید ایران
واسه سه دقیقه را بده تو دلت ما رو
تا من نشونت بدم ایران و رابطه ها رو
اینها حرف های دیروز و امروزه برپا
ایران شده دچار یک ویروس مرگبار
دیگه احتیاجی به حرف های سیاسی نداریم
دیگه به دشمن های سیاسی نیازی نداریم
یه جنگ روانیه حالا داخل ایرانه
همه افتادیم به پای هم عاقل ودیوانه
با تن خسته کوفته خشکیده میری
تا با مشکلات زندگی کشتی بگیری
وقتی می بینیم هوای یه مشت یار و یاور
وقتی رفتی میبندیم به فحش خوارومادر
نگاه ما به همدیگه شده مثل قاتل
توجه نمیکنیم دیگه به حس باطل
دیگه دووبر ماها پره از حزب باده
هست باهات اگه داشته باشی اسم فاتح
چه دخترها که تا می شنود اسم تاجر
میگن این بهترین کس واسه ازدواجه
عشق چیه بابا؟ این حرفها رو ولش
عشق رو دیدی برسون سلام ما رو بهش
چه پدرها که به زیر هزینه رفتن
بچه ها فکر میکنن پدرها وزیر نفتن
هرکس اسم خودش رو بغل کرده
این ها پیشرفت نیست اینها عقب گرده
ای داد از این همه بیدادی
خواهم که زغم شوم آزادی
از جور ستم همه فریاد شد
چون همه هستیه من شده برباد
دیگه ریخته توی دل من هر چی درده
دلیلش به هفت سال پیش بر میگرده
روزها گریه واشک و عزاداری
من تو فکر اینکه واسه مهمون غذا داری؟
به یکی گفتم بیا تو بیا بین مردها یک باش
مهم نیست که پدرم ازت هفت تا چک داشت
نصف پول رو بده منصف باش با ما یه خورده
گفت طلب کار بابات بوده حالا که مرده
خاطراتیه که تو دفترم مینویسم
قلم کلمات رو میاره و مینویسم
این ها باعث میشه گلوم پر شه از بغضی که
که ببنده به دهنم راه اکسیژن
شاید بین ایران و خاطرم رابطه ی ندی
منظورم اینه از اینجا دارم خاطره ی بدی
ولی هه اینجا سرزمین و وطنمه
ایران تنها دلیل وجود بدنمه
ای داد از این همه بیدادی
خواهم که زغم شوم آزادی
از جور ستم همه فریاد شد
چون همه هستیه من شده برباد
دیگه طرز رفتار و روابط ما
داره کثیف تر میشه از هوای تهران
کسی میگن ایران یه قفسه باید
از اینجا بری تا بکشی یه نفس راحت
میگن اینها تو وجود ما رفته ارثی
ولی این بر میگرده به پول نفت و بنزین
که باعث از نبودن امنیت مالی
تو سختیها بکنیم پشت همدیگه رو خالی
ولی بیا جلو خودت رو بساز میتونی
چرا واسه پول همدیگه رو قصاص میکنیم
هموطن من به خدا هستم به صعود تو راضی
پس بیا با هم بشکنیم این خطوط موازی
میدونم این رو که غرور ما ایرانی ها به گذشته ی ماست به تاریخ ماست
ولی به خدا اون دیگه گذشته الان ما چی هستیم الان واسه آیندمون چی داریم
بیا هموطن بیا دست همدیگه رو بگیریم تا آینده ی ایران به اسم من و تو افتخار کنه...
به امید ایران
خواننده یاس
www.1471.Blogfa.com
فایل صوتی به امید ایران را از اینجا دانلود کنید

درد
و دل
می دونی؟
یه حرف های هست که ممکن آدم روش نشه بزنه
ولی اگه تو دلت بمونه یه عقده می شه یبا با هم درد و دل کنیم این قصه ی منه
:
زنگ مدرسه خورد همه کتاب و دفتر رو
جمع کردن و واسه ادامه رفتن
همه شاد از اینکه حالا برن خونه
خوب چیزی نیست که اون ها رو برنجونه
ولی خونه واسه من بود طور دیگه
یاس داستانش رو اگه بتونه میگه
تو دلم به همکلاسی ها گفتنم خوش به حالت
همیشه اثاث ماها بوده پشت وانت
تو باید الان بری تکالیف رو بنویسی و
بعد بشینی به تماشای تلویزیون
بابا سر شام به بچه اش بنازه پس
فردا تو سرحالی توی کلاس درس
ولی من نمی خوام که برم خونه
واسه چی برم حالا که دلم خونه
وقتی که دردها من رو دوره کردن
مثل طناب دام پیجیدن دور گردن
من خیلی تنهام
تو دلم خیلی حرفهام
می خونم من
من از دردهام
بیا غم رو از دلم بردار
من خیلی تنهام
تو دلم خیلی حرفهام
می خونم من
من از دردهام
بیا غم رو از دلم بردار
میشینم فکر میکنم و به خودم میگم آیا؟
داستان من بدتر نبود از بینوایان؟
قصه ی فرار ما به یک شهر مرزی
تو اتاق بی چراغ و یک شمع قرضی
تو خونه ی که از بیماری مادر تب کرد
پول دارو نبود یعنی باید صبر کرد
تا کی؟ کی به داد این حس برسه؟
وجود من پر از درد و استرسه
هر چی داد و فریاد زدم و هر چی اشک
انگار صدام می پیچید به خودم بر میگشت
تو خونه و خیابون حتی هنگام درس
توی فکر اینکه فردا دم زندان قصر
چطور باید هشت ساعت رو بکوب بشینم
تا بتونم بابام رو من از پشت شیشه یه ربع ببینم
مهم نبود زندکی کنم حتی با نون خشک
مهم اینه کودکیه من رو
قانون کشت
من خیلی تنهام
تو دلم خیلی حرفهام
می خونم من
من از دردهام
بیا غم رو از دلم بردار
من خیلی تنهام
تو دلم خیلی حرفهام
می خونم من
من از دردهام
بیا غم رو از دلم بردار
نمی خوای بمیری شیرینیه جون آدمه
دلیله من واسه زندگی خوانوادمه
خونواده ای که روز خوشی نداشتن
خواستن ولی دشمن ها نذاشتن
نترس خدا تو رو واسه درد انتخاب کنه
چون این دردها قبلا روی یاس امتحان شده
واسه خدا بودم مثل موش آزمایشگاه
نتیجه ها روبرو شده باز با اشکال
مشکلاتی که میخونم پای گوشه ی دردم
چون من نمیخوام دنبال سوژه بگردم
سوژه زندگیمه که من شدم یه سره ویران
ولی مهم اینه هنوز هستم پسر
ایرانآره کمر من زیر این بار خمیده شد
ولی قدرتی توی وجودم دمیده شد
من به آینده های روشنم اعتقاد دارم
چون که آینده ها هم به من اعتماد دارن
من خیلی تنهام
تو دلم خیلی حرفهام
می خونم من
من از دردهام
بیا غم رو از دلم بردار
من خیلی تنهام
تو دلم خیلی حرفهام
می خونم من
من از دردهام
بیا غم رو از دلم بردار
نترس خدا تو رو واسه درد انتخاب کنه
چون این دردها قبلا روی یاس امتحان شده
شاید بگی که یاس همه حرفاش شعاره
ولی به خدا روزهای خوبم انگشت شماره
درد و دل
خواننده
یاس
برای دانلود آهنگ به این وبلاگ بروید


www.1471.Blogfa.com
می روم
تابستان کهنه ام را روی ایوان پهن کنم
و قرض بگیرم برای شام امشب
دو تکه خاطره-که شاید بیات
و ماه
باز هم خواب مرا دیده / نمی بیند
.
.
.
.
.
.
.
.
خسته
در پلکان خوابت هایت
می نشینی و
و فال حافظ ر فوت می کنی
به خودت
به پنجره
به سیب
.
.
.
.
.
.
.
تبخال ماه
به لب های تو هم رسیده است
شاعر ندا مقدم
![]()
www.1471.Blogfa.com
حرف های دیوانه گفته ام
پیش می آید
لکه های پخش در تکه های نرسیدن
شما که خیس دست بر شانه اش بگذارد
بگذرد دل تپش هات
دوباره بچه شدی هات
دیوانه شدی هات
باشد باشد هات
حوصله از صدا سر
هیچ انگشتر به دستش نمی آید
و پری های گلدوزی روی دامنش
آن طرف دنیا تار/عنکبوت ها تنیده اند
خورشید گرفتگی که اتفاق بیفتد پشت عینک دودی
بهتر که دیوانه باشی و (سخاوت بهار کشک)
به نام شما/اعتماد کردیم و سهممان از ماه را از
شانه هایتان
برداشتیم و در آغوش
ساعت گرفته و هی نبض از ثانیه/از رگ گردن
تا ردی از خود روی اب ها بگذارد بگذرد
بترکد دل از 60/ بر گردیم
سال هاست تو را از دست داده ایم
شاعر فرزانه کاملی پور

www.1471.Blogfa.com
![]()
وقتی که گلوی من شهابی شد
وقتی که گلوی من در آتش سوخت شب بود...
ادامه مطلب
یک گزارش تکان ندهنده
ساعت6 بامداد
اینجا دنیاست
زیر بام های بم
صدای ما را
از زیر خشت های خشن
و بیشترین ریشترها مخی شنوید
برادر!
بیدار شو
این همه خبرنگار و خبرندار
دارند خانه های خراب ما را
به تیراژهای بیشترشان مخابره می کنند و
ماهواره ها
بدون کوچکترین سانسوری
اشک هامان را
به گوش فراموش جهان نجوا می کنند
تا بم
دیگر جزیره ای نباشد
که حتا به ارگ
حتا به کرمان راه نداشته باشد
حالا حتی اگر
در ذهن یک نقشه
پاک یا خاک شده باشیم
جهانگردان چشم سبز جهان هر وقت
یادی از آن تل بزرگ خشتی می کنند
گونه های خشتی خیسمان را
جلوی چشم هاشان می آورند
تا ما هم
در نقشه ی مچاله آنها
نقطه ی باشیم
فکرش را می کردی؟
شهر بی در و پیکر ما
این همه دیوار برای ویران شدن داشته باشد؟؟
فکرش را بکن
آنقدر مهم شده ایم
که در کنار بحث داوری
تجزیه می شویم و
تحلیل می رویم
و نام ما هم
مثل کرانه باختری
در اخبار برده می شود
گریه های زن پیرمردای را نگاه کن
اگر دوربین داشتم
جایزه نخل طلایی جشنواره چه می دانم؟
شاید می توانست
جای خالی نخل افتاده حیاط خانه ی که دیشب
داشتیم را پر کند
خوشحالت کنم
ورسه با خاک یکسان شده و
تو دیگر لازم نیست
اظتراب امتحان جغرافیا را داشته باشی و
شش شبانه روز بالی سرم تکرار کنی
کنیا...کلیمانجارو
کتاب ها هم تغیر خواهد کرد
و شاید
بدون آنکه خرمایمان را حلوا کند و
بادمجانمان آفت داشته باشد
نامی از ما در کتاب ها باشد
راستی مگر
تو دیشب بیدار نماندی و
جغرافیا نخواندی؟؟؟؟؟
حالا چرا مثل مرده ها خوابت برده
بیدار شو
هفتاد روز بعد
جایی نماده
تا صدای ما را از آنجا بشنوید
حالا سال هاست
که اخبار نامی ار ما نمی برد و
جاده های جهان
به بم ختم نمی شوند
از ارگ هم خبری نبود
برادرم راحت بخواب
راحت بمیر...

بی اتوبانی که لازم است
او می رسد درست زمانی که لازم است
باران گرفته این اتوبوس برهنه را
کم کم مهی غلیظ تمامی صحنه را
من توی این فضای مکعب شناور است
یک روح منبسط شده گریه آور است
من روی صندلیست ولی جور دیگری
چشمش به جاده مانده به منظور دیگری
در اره هورت می کشد این چای سرد را
حل کرده توی تلخی آن قند درد را
دردی که آمده بکند زعفراتی اش
باریک می خزد به تن استخوانی اش
در این فضای گیج محقر اضافه است
باید پیاده اش کنی آقا کلافه است
با این نمای تلخ آب/شکر می شوم
از پنجره به سمت تو پرتاب می شوم
یک جسم هندسی شده ام تکه تکه مست
فرمول های بهت زده دست روی دست
حسی که مست مست مرا لمس می کند
با من سماع مولوی و شمس می کند
دار ی شروع می شوی از خون ساری ام
گلبول های منتشر اضطراری ام
داری سرم به خنده ی من وصل می کنی
این نسخه را مطابق با اصل می کنی
باید به زور درد شده حالیم کنی
مثل خیال یک چمدان خالیم کنی!
.
.
.
آهوی نارسی شده ام در هوای تو
چسبیده ام دوباره به ذهن عبای تو
شاعر فاطمه قائدی
به دنیا می آیم
به دنیا می آیم
در یکی از همین عصرهای به دنیا نیامده
با گیسوان آویزان
و
چشم هایی که در سیاهیش ماه می گرید
و تنگ و گشاد می شود
در مردمک هایم زمین
نه
هنوز به دنیا نیامده ام
خفه ام می کند
بوی تابستان
آسمان زور می زند
مادرم فریاد
و گریه های یک...از جرز دیوارها بیرون میریزد
حالا
ترک بر میدارد
خنده ام روی صورتم
و پخش می شود
تا ناکجای جاده ای که
همیشه بارانی است
در اندانم مه زنی که
روحی کافور زده را می بوسد
شاعر آیسا حکمت


برج ساحل های متروک
زمین پروار شده از خوردن پسمانه ی پاها
چه می پویند یارانم رو اینجا و آنجاها
تن بیتوش بی تن پوش و سوز زمهریر مرگ
نمی پاید شراری دراجاقی کور سرماها
نمای شوره بسته برج ساحل هی متروکیم
چرا لب خشکی ما را نمی بیند دریاها؟
چنان زخمی هر تیغم که در باغی سراپا گل
نمی گیرد مرا نجوای سنجدها و افراها
قرار است آفتابی را به زیر آرند و می دانی
برای چیست پچ پچ ها و چشمک ها و ایماها
شاعر کاظم شیعتی
www.1471.Blogfa.com


گلچین اشعار استاد جمالی
همانطور که قول داده بودم این هم گلچین اشعار محمدخلیل جمالی(مذنب)
گریه ما راگرگ باران دیده کرد
کس نداند آنچه با ما دیده کرد
عشق یعنی آبی آبی شدن
برتر از مفهوم سیلابی شدن
عاشقان تا عشق را فهمیدن
قدر فهمیدن به خود خندیدن
من چه گویم یک رگم هشیار نیست
وصف آن یاری که او رایار نیست
جان ما با جان تو بیگانه نیست
آشنائی های ما افسانه نیسنت
تو زمینی تو زمینی نیستی
گوش کن تا من بگویم کیستی
روزگاری این همه پستی نبود
این همه بالیی و پستی نبود
پیر هستی در بغل چنگی نداشت
ساز مستی هیچ آهنگی نداشت
آسمان از ابتدا یکرنگ بود
از همان اول دورنگی ننگ بود
عشق عریان بود و پیراهن نداشت
عقل کاری غیر فهمیدن نداشت
عاقبت آمد دل تنها به تنگ
شیشه تنهایی خود زد به سنگ
رفته رفته مغر هستی بست پوست
وصل شد پیدا به ناپیدای دوست
روز اول آسمان آهی کشید
انفجاری در جهان آمد پدید
بهارم آمد اما رفتنی بود
نچیدم گل گلی که چیدنی بود
چمن خندید و گل خندید و خندید
که عمر خندها خندیدنی بود
گل عشقم شکفت و چیدنی شد
همه راز دلم فهمیدنی شد
به خود پیچیدم اما عقده گل کرد
هوار گریه ام خندیدنی شد
شاعرمحمدخلیل(مذنب)

رشوه
داری به قلم رشوه می دهی
باشد سکوت می کنم می نویسمت
تا ذوق کنی که باز
یک لنگه کفش گذاشتی توی شعر من
شاید خیال می کنی مرد قصه می شوم
یک شهر خانه به خانه به دنبال تو
اما خبر نداری توی همین محل
سایه همین خانه مستاجر پدر
داری به من چشم غره می روی
دارم کجا می برم تو را؟
اصلا شمارپایت مهم که نیست
کفشت قدیمی و کهنه خاک خورده است
من هم که خوب می شناسی وسواسی ام هنوز
داری دوباره پسرخاله می شوی با توام!! به من دروغ نگو
کفشت فقط درون شعر من نبوده است
این کفش عجیب خاک خورده است
دیگر قلم به رشوه رضایت نمی دهد
دیگر نمی نویسمت پسرخاله نمی شود
شاعر مریم مقصودی (رویا)

در تاریکی
نشسته بودم که شعر بنویسم
شب بود
برق رفته بود
پس شمع روشن بود
پشه را هم می شد به جای پروانه گرفت
اما
در تاریکی صدای خش خش می آمد...
***********************
*****************
*********
****
**
*
ایستاده بودم روی میز
شعر ترسید از سوسک
نیامد...!!
*
**
***
*****
******
*******
**********
************
***************
******************
منبع دو هفته نامه ی
گل آقا شماره ی ششم
*********************
*****************
*************
********
*****
**
*

نون و آب
گل پسرم!
یه پسری بود
کفشاشو پاش نکرده بود
جوراباشو پاش نکرده بود
کلاه به سرش گذاشته بود
دستاشو تو جیباشو کرده بود
پسرگلم!
اون پسره
نه اینکه تو فکر بکنی
کفش جوراب یادش بره
اون پسره
کفش و جوراب نداشته بود
باباش واسه ش نذاشته بود
گل پسرم!
اون پدره
نه اینکه تو فکر بکنی
کفش جوراب یادش بره
اون پدره واسه خودشم
کفش و جوراب نداشته بود
هر کی از راه رسیده بود
کلاه سرش گذاشته بود!
پسر گلم
اون پدره
گل پدره
کلاها رو پاره کرده بود
کارها رو چاره کرده بود
اما دیگه وقتی نداشت
از اون همه کلاه کلاه
کفش و جوراب درست کنه
واسه پسرش بعدش خودش
یه نون و آب درست کنه!
گل پسرم!
حالا پسره
گل پسره
باید بره
هر چی کلاه گیر میاره
نه اینکه رو سر بذاره
پاره کنه
کفش و جوراب درست کنه
واسه خودش
واسه پدرش
یه نون و آب درست کنه!
*********************
************************
منبع دو هفته نامه ی
گل آقا شماره ی ششم*********************************
***************************

چیزی مثل
او در دست هایش چیز هایی دارد که با هم نمی خوانند.
یک سنگ.یک سفال.دو کبریت سوخته
میخی زنگ زده از دیوار رو به رو
برگی ا پنجره پایین افتاد.
شبنم هایی که از گل هایی که تازه سیراب شده اند.
او این همه را می گیرد
و در حیاط خلوتش چیزی مثل یک درخت می سازد.
می بینی؟ شعر همین است (( چیزی مثل ))
****** ****** ******* ******
این دل آشوب
بیماری نیست
پاسخ است.
****** ****** ******* ******
تعطیلاتی دیگر
همه چیز خوب بود.ابر در آسمان
کودک در گهواره.پنجره
در لیوان شسته.درخت در اتاق.
پیش بند زن بر صندلی.
واژه ها در شعر
و تنها برگ درباغ تلالو
و کلیدی در قفل. زنجیری از پر.
*************************************
***********************
**************
شاعر یانیس ریتسوس
ترجمه احمد پوری
از کتاب همه چیز راز است!

www.
1471.blogfa.com
