تبليغاتX
جنگ خونین انار و دندان

 

بیوگرافی یاس از زبان خودش:

 


متولد سال 1982 میلادی _مصادف با 1360 شمسی _ بیست و شش ساله
محل تولد : تهران
یاسر از سن شانزده سالگی به موسیقی رپ علاقه داشت و از آن زمان به بعد به آن گوش میداد.
هنگامی که پدرش برای کارهای تجاری به آلمان سفر می کرد برای او سیدی های خوانندگان سبک هیپ هاپ و به خصوص

توپاک را می آورد.
بعد از مرگ ناگهانی پدرش تمام مسئولیت خانواده بردوش او افتاد و توانست به سختی بدهی های پدرش را بپردازد
.
او در هجده سالگی فکر رفتن به دانشگاه را از سرش بیرون کرد وبرای حمایت از خانواده اش _ مادر،برادرکوچکش و خواهرانش _ مشغول کار شد
.
در این هنگام بود که شروع به نوشتن شعر کرد که خیلی زود تبدیل به متن آهنگ هایش شد
.
این کار باعث می شد تا او به یاد پدرش بماند
.
زلزله ی بم تاثیر عمیقی بر روی یاس گذاشت و باعث شد تا او اولین آهنگش را به نام بم بنویسد که ابتدای خواندن حرفه ای او بود
.
او متوجه شد که توانایی گفتن تمام واقعیت ها را به زبان رپ دارد
.
او تصمیم داشت تا برای کارهایش مجوز بگیرد ولی برای این کار با مشکلات زیادی مواجه شد و بارها مورد تمسخر قرار گرفت، ولی در نهایت موفق شد و توانست برای شش آهنگ از ده آهنگش مجوز بگیرد
.
کارهای او مهمولا با بیان مشکلات اجتماعی جامعه شروع می شود و با امید پایان می یابد.او در آهنگ هایش ناسزا نمی گوید

و از بیان مسائل س-ک-س-ی وخشن اجتناب می کند.
کارهای یاس امروزه به قدری موفق شده که به نوعی به استاندارد جدیدی در رپ فارسی تبدیل شده و طوری که افرادی

مثل من تصمیم به نوشتن وبلاگی در مورد یاس گرفته اند و در ایران او را با نام توپاک ایران میشناسند.

 

ياسر كه نام هنري ياس را برگزيده است، پس از فيلم خصوصي بازيگر سريال نرگس به شهرت رسيد. او با قطعه «سي‌دي روبشكن»، موفق شد احساسات بسياري از شنوندگان را تحريك كند. بعد از انتشار اين آهنگ، نام ياس بر زبان‌ها افتاد. ياس بيست و پنج ساله از شش سال پيش، رپ‌خواني را آغاز كرد. او سه روز پس از زلزلة بم قطعه بم را ضبط كرد كه تكستي كاملا احساسي و تأثيرگذار داشت. او در اين آهنگ به تصويرسازي حادثه بم پرداخت. اين به موقع آهنگ دادن‌ها، نشان مي‌داد كه او شمي قوي دارد و مي‌داند كي بايد آهنگ را بسازد و آن را منتشر كند تا نامش را مطرح كند. ياس، رپ‌خواني است كه تلاشي جدي براي دريافت مجوز نشان داده. او با همكاري شركت باربد، تلاش مي‌كند تا آلبومش را به صورت مجاز منتشر كند ولي تا اين لحظه درخواستش در وزارت ارشاد، بي‌جواب مانده است. ويژگي مهم تكست‌هاي ياس، خاصيت انتقادي اوست. او با لحني نيش‌دار و گاهي آزاردهنده، خصوصيات بد مردم را از قبيل مرده‌پرستي، اعتياد، بي‌غيرتي و... هدف قرار مي‌دهد كه همواره باعث رنجش عده‌اي مي‌شود. ياس معمولاً در بخش انتهايي تكست‌هايش از اميد مي‌گويد؛ از اين كه مي‌توان دوباره ساخت و دوباره‌ انديشيد. بدون شك، او مجازترين رپر ايراني است. حاشيه‌هاي *رپ* *رپ* در كشور ما مانند بقية پديده‌هاي اجتماعي نوظهور، حواشي‌اي فراتر از متن دارد. بسياري از تازه‌واردهاي اين سبك، فقط ظواهر *رپ* مانند لباس و كل‌كل بازي‌ها و جنگ‌هاي خياباني را آموخته‌اند و به مسائل مهم‌تري چون جنبة انتقادي و اصلاح‌گرايانة آن، توجه نمي‌كنند. اگر در غرب بعضي سعي كرده‌اند با اين نوع رفتار و موسيقي،‌مدلي از اعتراض را به‌ نمايش بگذارند، ما با يك رفتار غيرعقلايي و غيرايراني به تقليد از بدترين ظواهر زندگي يك عده غيرهم‌وطن دست زده‌ايم. رپ‌خوان‌ها معمولاً لباس‌هاي گشاد مي‌پوشند. شلوار گشاد با جيب‌هاي فراوان، يك ركابي بسكتبال كه بر روي تي‌شرتي ساده پوشيده مي‌شود و كلاهي كه يا تا آخرين حد پايين آمده و يا كج قرار گرفته است. گردنبندي بزرگ كه حتي ممكن است گردنشان را خم كند. از ديگر زلم زيمبوهاي آويزان به آن‌هاست رپرها معمولا در راه رفتن هم سر و دستشان را تكان مي‌دهند و زير لب شعرهايي را زمزمه مي‌كنند. شما شايد در خيابان افرادي را ديده باشيد كه كلاه خاصي بر سر دارند و با رفتارشان جماعتي را به خود مشغول كرده‌اند. يكي مي‌خندد، يكي تعجب مي‌كند و بعضي‌ها سر تكان مي‌دهند. اين‌ها همان دوستاني هستند كه راه رفتن خودشان را فراموش كرده‌اند. اين تيپ از رپ‌خوان‌ها در حال افزايش‌اند، با فرهنگي آمريكايي كه هيچ سنخيتي با زندگي ما ندارد. آن‌ها براي جلب توجه و نشان دادن رپ‌خوان بودنشان معمولا در حال درگيري‌اند. براي هر حادثة كوچكي دعوا به راه مي‌اندازند و قمه‌هاي آماده را از غلاف بيرون مي‌كشند. متأسفانه تعداد زيادي از رپرهاي مشهور پرشين *رپ*، به انواع و اقسام مواد روان گردان و اعتيادآور وابسته‌اند و با افتخار از اين مواد در تكست‌ها سخن مي‌گويند. اما در اين ميان هنوز رپرهاي پاكي پيدا مي‌شوند كه مجدانه براي رسيدن به استانداردهاي دريافت مجوز، تلاش مي‌كنند. آن‌ها موجب شده‌اند كه سيما نيز در برخي برنامه‌هايش، حداقل براي تفنن از آهنگ‌هاي *رپ* استفاده كند. همان‌طور كه در سريال«متهم‌گريخت» آهنگي با صداي رضا عطاران را در اين سبك شنيديم. در جشنواره امسال نيز تيتراژ پاياني فيلم «خط ممتد» به كارگرداني ماني تارخ، شعري *رپ* و با مضمون اجتماعي بود. شركت‌هاي زيرزميني: به تازگي دو شركت كه توسط رپرهاي جوان اداره مي‌شوند، تصميم به پخش و فروش زيرزميني آلبوم‌هاي *رپ* گرفته‌اند. شركت ديوار يكي از آن‌هاست، اين شركت،«راديوي اينترنتي» با همين نام را هر هفته براي دانلود در سايتش قرار مي‌دهد. اين شركت، علاوه بر مصاحبه با رپرها در انجمن‌هايي به آموزش تكست‌نويسي و بيت سازي نيز مشغول است و كارشناسان آن به تحليل موسيقي‌هاي منتشره و امتيازدهي به آنان مي‌پردازند .

 

یاس

یاس

www.1471.Blogfa.com

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 1:26 بعد از ظهر توسط


 

چشم ها را باید شست

 

چشم ها را باید شست
چشم ها را باید شست ،

با اسید باید شست که نتوان دید
چشم ها را باید گل گرفت
تنها منظر پاک سنگفرش گلی خیابان است

تیر چراغ برق منتظر باران است منتظر تطهیر

از بس که به او تکیه داده اند این خستگی ناپذیر چشم چرانان

صورتک های سرخ،
مانتوهای راه راه،
روح های زندانی
به ملاقات هیچ میروند.
عطرهای تند حال درختان را به هم میزند

چشم های حیز کلاغ دنبال صابون ارکید است
امشب هم شکممان را صابون میزنیم
فردا خدا بزرگ است اما نه بزرگی دیش ماهواره هایمان

امشب جکسون قبله‌ی من است
من صدتومن صدقه میدهم
تا فردا بسیجی ها در کوره جلویمان را نگیرند

تا من وکامی وفرشته وسامی
دور از دسترس هم لامبادا برقصیم خیلی حال می دهد
!
خوشا به حال کلاغ

که کسی برای لیسیدن دزدکی صابون او را به منکرات نمی برد
!
آقایان به بنده توجه کنید ،من تشنه له له زدن شماهایم

با چشم های دریده تان مرا نظاره کنید
من گدای نگاهم
اگر وقت ندارید فقط یک نگاه دزدکی
میدانید؟!
من خیلی قیمت دارم!روژ لب ،پودر،سایه
...
شما را به عزت مدونا قسم

مرا به قلبهای لزجتان مهمان کنید
قول میدهم لگد نکنم احساس پاکتان را
با لژهای کلفت کفش هایم
وقت کم است
من صدبار به مادرم دروغ گفته ام تا بگذارد به خیابان بیایم
به خیابان آمده ام به دنبال!به دنبال چه آمده ام؟!!!

 

نویسنده: جواد کرکی زاده

 

چشم ها را باید شست

 

 

www.1471.blogfa.com

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 11:50 قبل از ظهر توسط


محکمه الهی

 

 

 

یه شب که من حسابی خسته بودم

همینجوری چشام رو بسته بودم

سیاهی چشام یه لحظه سر خورد

یک دفعه مثل مرده ها خوابم برد

تو خواب دیدم محشر کبری شده

محکمه الهی بر پا شده

خدا نشسته مردم از مرد و زن

ردیف ردیف مقابلش وایسادن

چرتکه گذاشته و حساب میکنه

به بنده هاش عتاب خطاب میکنه

میگه چرا این همه رج میکنید

راهتون رو هی بیخودی کج میکنید

آیه فرستادم که آدم بشید

با دلخوشی کنار هم جمع بشید

دلهای غم گرفته رو شاد کنید

با فکرتون دنیا رو آباد کنید

عقل دادم برید تدبر کنید

نه اینکه جای عقل رو کاه پر کنید

من بهتون چقدر ماشالله گفتم

نیافریده باریک الله گفتم

من که هواتون رو همیشه داشتم

حتی یه لحظه گشنتون نذاشتم

اما شما بازی نکرده باختید

نشستید و خدای جعلی ساختید

هر کدوم از شما خودش خدا شد

از ما و آیه های ما جدا شد

یه جو زمین و این همه شلوغی

این همه دین و مذهب دروغی

حقیقتا شماها خیلی پستید

خر نباشید گاو رو نمی پرستید

از توی جمع یکی بلند شد ایستاد

بلند بلند هی صلوات فرستاد

ار اون قیافه های حق به جانب

هم از خودی شاکی هم از اجانب

از اون قیافه های پشم و پیلی

از اون اعجوبه های چرب و چیلی

گفت چرا هیشکی روسری سرش نیست؟

پس چرا هیشکی پیش همسرش نیست؟

زنها چرا اینجوری بد لباسند؟

مردهای غیرتی کجا پلاسند؟

خدا بهش گفت بتمرگ حرف نزن

اینجا که هیچ فرق ندارن مرد و زن

یارو کنف شد ولی از رو نرفت

حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت

چشاش می چرخید نمیدونم چشه

گمون کنم میخواد یواشکی جیم بشه

دیدی یه کمی سرش شلوغه خدا

یواش یواش شد از جماعت جدا

با شکمی شبیه بشکه ی نفت

یارو سرش رو پایین انداخت و رفت

قراول ها چن تا بهش ایست دادن

یارو وا نستاد جلوش ایستادند

فوری در اورد براشون چک کشید

گفت ببرید وصول کنید خوش باشید

دلم برای حوری هل لک زده

دیر برسم یکی دیگه تک زده

اگه نرم حوریه دلگیر میشه

تو رو خدا بذار برم دیر میشه

قراول حضرت حق دمش گرم

با رشوه ی خیلی کلون نشد نرم

گوش های یارو رو گرفت تو دستش

کشون کشون برد و یه جایی بستش

رشوه ی حاجی رو ضمیمه کردن

توی جهنم اون رو بیمه کردن

حاجیه داشت بلند بلند غر میزد

داشت روی اعصاب ها تلنگر میشن

خدا بهش گفت دیگه بس کن حاجی

یه خورده هم حبس نفس کن حاجی

این همه آدم رو معطل نکن

بگیر بشین این همه کل کل نکن

به عالمه نامه داریم نخونده

تازه هنوز کرات دیگه مونده

نامه ی تو پر از کارها زشته

کی به تو گفته جای تو بهشته

بهشت جای آدم های باحاله

ولت کنم بری بهشت محاله

یادته چقدر ریا میکردی؟

بنده های ما رو سیاه میکردی؟تا یه نفر دور برت میدیدی

چقدر والذالین رو میشکیدی؟!

این همه روضه و نوحه خوندی

یه لقمه نون دست کسی رسوندی؟

خیال میکردی ما حواسمون نیست؟

نظم و نظام هستی کشکی کشکیست؟

هر کاری کردی بچه ها نوشتن

میخوای برو خودت ببین تو زومکن

خلاصه وقتی یارو فهمید اینه

بازم درست نمی تونسن بشینه

کاسه ی صبرش یکدفعه سر میرفت

تا فرصتی گیر میاورد در میرفت

قیامته اینجا عجب جاییه

حون شما خیلی تماشاییه

از یه طرف کلی کشیش آوردن

کشون کشون همه رو پیش آوردن

گفتم اینها رو که قطار کردن

بیچاره ها مگه چیکار کردن؟

ماموره گفت بهت میگم من الان

مفسد فی العرض که میگن همینان

گفت این ها بهشت فروشی کردن

بی پدر ها خدا رو جوشی کردن

به نام دین حسابی خوردن اینها

کفر خدا رو در آوردن اینها

بد جوری ژاندارک رو اینها چرزوندن

زنده توی آتیش اون رو سوزندن

روی زمین خدایی پیشه کردن

خون گالیله رو تو شیشه کردن

اگه بهش بگی کلات رو صاف کن

بهت میگه بشین و اعتراف کن

همیشه در حال نظاره بودن

شما بگو اینها چکاره بودن؟

 

خیام یه بطری هم تو دستش

رفت و یه گوشیه گرفت نشستش

حاجی بلند شد با صدای محکم

گفت این آقا باید بره جهنم

خدا بهش گفت تو دخالت نکن

به اهل معرفت جسارت نکن

بگو چرا به خون این هلاکی

اینکه نه مدعی داره نه شاکی

نه گرد و خاک کرده ونه هیاهو

نه عربده کشیده و نه چاقو

نه مال این نه مال این رو برده

فقط عرق خریده رفته خورده

آدم خوبیه هواش رو داشتم

اینجا خودم براش شراب گذاشتم

یهو شنیدم ایست خبردار دادن

نشسته ها بلند شدند وایسادن

حضرت اسرافیل از اونور اومد

رفت روی چارپایه و چند تا صور زد

دیدم دارن تخت رون میارن

فرشته ها رو دوششون میذارن

مونده بودم که این کیه خدایا؟

تو محشر این کارها چیه خدایا؟

فکر میکنید داخل اون تخت کی بود؟

الان میگم یه لحظه اسمش چی بود؟

همون که کارش عالی بود؟

همون که تو دنیا مثل توپ صدا کرد؟

همون که این لامپ ها رو اختراع کرد؟

همون که کارش عالی بود اون دیگه؟

بگین بابا توماس ادیسون دیگه

خدا بهش گفت دیگه پایین نیا

یکراست برو بهشت پیش انبیا

وقت رو تلف نکن توماس زود برو

به هر وسیله ی بود برو

از روی پل نری یه وقت میافتی

میگم هوایی ببرند و مفتی!

باز حاجی ساکت نتونست بشینه

گفت که مفهوم عدالت اینه؟

توماس ادیسون که مسلمون نبود

این بابا اهل دین و ایمون نبود

نه روضه رفته بود نه پای منبر

نه شمر میدونست کیه نه خنجر؟

یه رکعت هم نماز شب نخونده

با سیم میم هاش شب رو به صبح رسونده

حرف های یارو که به اینجا رسید

خدا یه آهی از ته دل کشید

حضرت حق خودش رو جا به جا کرد

یه کم به این حاجی نیگا نیگا کرد

از اون نگاهای عاقل اندر

سفیه اش رو باید بیارم اینور

با اینکه خیلی خیلی خسته هم بود

خطاب به بنده هاش دوباره فرمود

شما عجب کله خری هایی هستید

بابا عجب جونورهایی هستید

شمر اگه بود آدولف هیتلر هم بئد

خنجر اگر بور مرهمم بود

حیف آدم خودش رو پیر کن

و سوزنش فقط یه جا گیر کنه

میگید توماس من مسلمون نبود

اهل نمازو دین و ایمون نبود

اولا از کجا میگید این حرف رو

در بیارید کله ی زیر برف رو

اون من رو بهتر ازشما شناخته

دلیلش هم ان چیزهایی که ساخته

درسته که گفتم عبادت کنید

نگفتم به خلق خدمت کنید

توماس نه بمب ساخته نه جنگ کرده

دنیا رو هم خیلی قشنگ کرده

من به چراغ که بیشتر نداشتم

اون هم تو آسمونها کار گذاشتم

توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد

نمیدونید چقدر کمک به من کرد

تو دنیا هیشکی بی چراغ نبوده

اگه هم بوده تو باغ نبوده

خدا برای حاجی آتش افروخت

دروغ چرا یه کم دلم براش سوخت

طفلی تو باورش چه قصرها ساخته

اما به اینجا که رسیده باخته

یکی میاد یه هاله ای باهاشه

چقدر بهش میاد فرشته باش

اومد رسید ودست گذاشت رو دوشم

دهانش رو اورد کنار گوشم

گفت تو که کله ات پر قرمه سبزیست

وقتی نمی فهمی بپرسی بد نیست

این که نشسته یک مقام والاست

مترجمه رفیق حق تعالاست

خود خدا نیست نمایینده اش

مورد اعتمادشه بنده شه

خدای لم یرید که دیدنی نیست

صداش با این گوش ها شنیدنی نیست

شما زمینی ها همش همینید

اونور میزی رو خدا می بینید

همینجوری که داشت بلند میشد نم نم

گفت پاشو باید بری جهنم

وقتی دیدم منم گرفتار شدم

داد کشیدم یکدفعه بیدار شدم

 

 

نویسنده - خلیل جوادی

منبع - یکی از کلیپ های صوتی موبایل

www.1471.Blogfa.com

 

جوابیه به محکمه الهی

رویای تو رویای صادق نبود
هرچی که بود رویای کاذبی بود


من نمیگم ریا کار خوبیه
هر چی که هست یه جور خرابکاریه


اولنش حساب و کتاب هست یه کار خدایی
نه خوابو خیال شما ، آقای جوادی


شما میگی خیام با شیشه شرابش
تهمت زدی ، اون که اهل شراب نبودش

اگه تو شعرش اسم شراب شنیدی
تقصیر توست معنی شراب رو بد فهمیدی

از همه اینها که بگذریم بعد
دیگه نگی یه وقت ، جایی من بعد
وقت حساب مجلس عیش و نوشه

اونجا هر کی آقا جون به فکر خویشه
حتی بابا مامان آدم هم غریبه میشه

 

محکمه الهی

محکمه الهی

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 2:30 قبل از ظهر توسط


 

 

به امید ایران

 

 

 

 

واسه سه دقیقه را بده تو دلت ما رو

تا من نشونت بدم ایران و رابطه ها رو

اینها حرف های دیروز و امروزه برپا

ایران شده دچار یک ویروس مرگبار

دیگه احتیاجی به حرف های سیاسی نداریم

دیگه به دشمن های سیاسی نیازی نداریم

یه جنگ روانیه حالا داخل ایرانه

همه افتادیم به پای هم عاقل ودیوانه

با تن خسته کوفته خشکیده میری

تا با مشکلات زندگی کشتی بگیری

وقتی می بینیم هوای یه مشت یار و یاور

وقتی رفتی میبندیم به فحش خوارومادر

نگاه ما به همدیگه شده مثل قاتل

توجه نمیکنیم دیگه به حس باطل

دیگه دووبر ماها پره از حزب باده

هست باهات اگه داشته باشی اسم فاتح

چه دخترها که تا می شنود اسم تاجر

میگن این بهترین کس واسه ازدواجه

عشق چیه بابا؟ این حرفها رو ولش

عشق رو دیدی برسون سلام ما رو بهش

چه پدرها که به زیر هزینه رفتن

بچه ها فکر میکنن پدرها وزیر نفتن

هرکس اسم خودش رو بغل کرده

این ها پیشرفت نیست اینها عقب گرده

 

 

 

 

 

ای داد از این همه بیدادی

خواهم که زغم شوم آزادی

از جور ستم همه فریاد شد

چون همه هستیه من شده برباد

 

 

 

 

 

دیگه ریخته توی دل من هر چی درده

دلیلش به هفت سال پیش بر میگرده

روزها گریه واشک و عزاداری

من تو فکر اینکه واسه مهمون غذا داری؟

به یکی گفتم بیا تو بیا بین مردها یک باش

مهم نیست که پدرم ازت هفت تا چک داشت

نصف پول رو بده منصف باش با ما یه خورده

گفت طلب کار بابات بوده حالا که مرده

خاطراتیه که تو دفترم مینویسم

قلم کلمات رو میاره و مینویسم

این ها باعث میشه گلوم پر شه از بغضی که

که ببنده به دهنم راه اکسیژن

شاید بین ایران و خاطرم رابطه ی ندی

منظورم اینه از اینجا دارم خاطره ی بدی

ولی هه اینجا سرزمین و وطنمه

ایران تنها دلیل وجود بدنمه

 

 

 

 

ای داد از این همه بیدادی

خواهم که زغم شوم آزادی

از جور ستم همه فریاد شد

چون همه هستیه من شده برباد

 

 

 

 

 

دیگه طرز رفتار و روابط ما

داره کثیف تر میشه از هوای تهران

کسی میگن ایران یه قفسه باید

از اینجا بری تا بکشی یه نفس راحت

میگن اینها تو وجود ما رفته ارثی

ولی این بر میگرده به پول نفت و بنزین

که باعث از نبودن امنیت مالی

تو سختیها بکنیم پشت همدیگه رو خالی

ولی بیا جلو خودت رو بساز میتونی

چرا واسه پول همدیگه رو قصاص میکنیم

هموطن من به خدا هستم به صعود تو راضی

پس بیا با هم بشکنیم این خطوط موازی

 

 

 

 

 

میدونم این رو که غرور ما ایرانی ها به گذشته ی ماست به تاریخ ماست

ولی به خدا اون دیگه گذشته الان ما چی هستیم الان واسه آیندمون چی داریم

بیا هموطن بیا دست همدیگه رو بگیریم تا آینده ی ایران به اسم من و تو افتخار کنه...

به امید ایران

خواننده یاس

 

www.1471.Blogfa.com

 

 فایل صوتی به امید ایران را از اینجا دانلود کنید

یاس

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 2:26 قبل از ظهر توسط


 

 

درد و دل

 

 

می دونی؟

یه حرف های هست که ممکن آدم روش نشه بزنه

ولی اگه تو دلت بمونه یه عقده می شه یبا با هم درد و دل کنیم این قصه ی منه:

 

 

 

 

زنگ مدرسه خورد همه کتاب و دفتر رو

جمع کردن و واسه ادامه رفتن

همه شاد از اینکه حالا برن خونه

خوب چیزی نیست که اون ها رو برنجونه

ولی خونه واسه من بود طور دیگه

یاس داستانش رو اگه بتونه میگه

تو دلم به همکلاسی ها گفتنم خوش به حالت

همیشه اثاث ماها بوده پشت وانت

تو باید الان بری تکالیف رو بنویسی و

بعد بشینی به تماشای تلویزیون

بابا سر شام به بچه اش بنازه پس

فردا تو سرحالی توی کلاس درس

ولی من نمی خوام که برم خونه

واسه چی برم حالا که دلم خونه

وقتی که دردها من رو دوره کردن

مثل طناب دام پیجیدن دور گردن

 

 

 

من خیلی تنهام

تو دلم خیلی حرفهام

می خونم من

من از دردهام

بیا غم رو از دلم بردار

من خیلی تنهام

تو دلم خیلی حرفهام

می خونم من

من از دردهام

بیا غم رو از دلم بردار

 

 

میشینم فکر میکنم و به خودم میگم آیا؟

داستان من بدتر نبود از بینوایان؟

قصه ی فرار ما به یک شهر مرزی

تو اتاق بی چراغ و یک شمع قرضی

تو خونه ی که از بیماری مادر تب کرد

پول دارو نبود یعنی باید صبر کرد

تا کی؟ کی به داد این حس برسه؟

وجود من پر از درد و استرسه

هر چی داد و فریاد زدم و هر چی اشک

انگار صدام می پیچید به خودم بر میگشت

تو خونه و خیابون حتی هنگام درس

توی فکر اینکه فردا دم زندان قصر

چطور باید هشت ساعت رو بکوب بشینم

تا بتونم بابام رو من از پشت شیشه یه ربع ببینم

مهم نبود زندکی کنم حتی با نون خشک

مهم اینه کودکیه من رو قانون کشت

 

 

 

من خیلی تنهام

تو دلم خیلی حرفهام

می خونم من

من از دردهام

بیا غم رو از دلم بردار

من خیلی تنهام

تو دلم خیلی حرفهام

می خونم من

من از دردهام

بیا غم رو از دلم بردار

 

 

نمی خوای بمیری شیرینیه جون آدمه

دلیله من واسه زندگی خوانوادمه

خونواده ای که روز خوشی نداشتن

خواستن ولی دشمن ها نذاشتن

نترس خدا تو رو واسه درد انتخاب کنه

چون این دردها قبلا روی یاس امتحان شده

واسه خدا بودم مثل موش آزمایشگاه

نتیجه ها روبرو شده باز با اشکال

مشکلاتی که میخونم پای گوشه ی دردم

چون من نمیخوام دنبال سوژه بگردم

سوژه زندگیمه که من شدم یه سره ویران

ولی مهم اینه هنوز هستم پسر ایران

آره کمر من زیر این بار خمیده شد

ولی قدرتی توی وجودم دمیده شد

من به آینده های روشنم اعتقاد دارم

چون که آینده ها هم به من اعتماد دارن

 

 

 

من خیلی تنهام

تو دلم خیلی حرفهام

می خونم من

من از دردهام

بیا غم رو از دلم بردار

من خیلی تنهام

تو دلم خیلی حرفهام

می خونم من

من از دردهام

بیا غم رو از دلم بردار

 

 

 

 

 

 

نترس خدا تو رو واسه درد انتخاب کنه

چون این دردها قبلا روی یاس امتحان شده

شاید بگی که یاس همه حرفاش شعاره

ولی به خدا روزهای خوبم انگشت شماره

 

 

 

 

درد و دل

خواننده یاس

 برای دانلود آهنگ به این وبلاگ بروید

 

 

یاس

درد و دل

 

www.1471.Blogfa.com

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 2:25 قبل از ظهر توسط


 

 

 

می روم

تابستان کهنه ام را روی ایوان پهن کنم

و قرض بگیرم برای شام امشب

دو تکه خاطره-که شاید بیات

و ماه

باز هم خواب مرا دیده / نمی بیند

.

.

.

.

.

.

.

.

خسته

در پلکان خوابت هایت

می نشینی و

و فال حافظ ر فوت می کنی

به خودت

به پنجره

به سیب

.

.

.

.

.

.

.

تبخال ماه

به لب های تو هم رسیده است

 

 

 

 

 

شاعر ندا مقدم

 

 

شعر کوتاه

 

www.1471.Blogfa.com

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 2:23 قبل از ظهر توسط


 

 

 

 

حرف های دیوانه گفته ام

 

 

 

پیش می آید

لکه های پخش در تکه های نرسیدن

شما که خیس دست بر شانه اش بگذارد

بگذرد دل تپش هات

دوباره بچه شدی هات

دیوانه شدی هات

باشد باشد هات

حوصله از صدا سر

هیچ انگشتر به دستش نمی آید

و پری های گلدوزی روی دامنش

آن طرف دنیا تار/عنکبوت ها تنیده اند

خورشید گرفتگی که اتفاق بیفتد پشت عینک دودی

بهتر که دیوانه باشی و (سخاوت بهار کشک)

به نام شما/اعتماد کردیم و سهممان از ماه را از

شانه هایتان

برداشتیم و در آغوش

ساعت گرفته و هی نبض از ثانیه/از رگ گردن

تا ردی از خود روی اب ها بگذارد بگذرد

بترکد دل از 60/ بر گردیم

سال هاست تو را از دست داده ایم

 

 

 

 

شاعر فرزانه کاملی پور

 

حرف های دیوانه گفته ام

 

 

www.1471.Blogfa.com

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 2:22 قبل از ظهر توسط


برای پوشیدن لباسی ار جنس درخت روی ادامه مطلب کلیک کنید.

 

ما پیرهنی از درخت پوشیده ایم

وقتی که گلوی من شهابی شد

وقتی که گلوی من در آتش سوخت شب بود...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 2:21 قبل از ظهر توسط |


 

 

یک گزارش تکان ندهنده

 

 

 

ساعت6 بامداد

اینجا دنیاست

زیر بام های بم

صدای ما را

از زیر خشت های خشن

و بیشترین ریشترها مخی شنوید

برادر!

بیدار شو

این همه خبرنگار و خبرندار

دارند خانه های خراب ما را

به تیراژهای بیشترشان مخابره می کنند و

ماهواره ها

بدون کوچکترین سانسوری

اشک هامان را

به گوش فراموش جهان نجوا می کنند

تا بم

دیگر جزیره ای نباشد

که حتا به ارگ

حتا به کرمان راه نداشته باشد

حالا حتی اگر

در ذهن یک نقشه

پاک یا خاک شده باشیم

جهانگردان چشم سبز جهان هر وقت

یادی از آن تل بزرگ خشتی می کنند

گونه های خشتی خیسمان را

جلوی چشم هاشان می آورند

تا ما هم

در نقشه ی مچاله آنها

نقطه ی باشیم

فکرش را می کردی؟

شهر بی در و پیکر ما

این همه دیوار برای ویران شدن داشته باشد؟؟

فکرش را بکن

آنقدر مهم شده ایم

که در کنار بحث داوری

تجزیه می شویم و

تحلیل می رویم

و نام ما هم

مثل کرانه باختری

در اخبار برده می شود

گریه های زن پیرمردای را نگاه کن

اگر دوربین داشتم

جایزه نخل طلایی جشنواره چه می دانم؟

شاید می توانست

جای خالی نخل افتاده حیاط خانه ی که دیشب

داشتیم را پر کند

خوشحالت کنم

ورسه با خاک یکسان شده و

تو دیگر لازم نیست

اظتراب امتحان جغرافیا را داشته باشی و

شش شبانه روز بالی سرم تکرار کنی

کنیا...کلیمانجارو

کتاب ها هم تغیر خواهد کرد

و شاید

بدون آنکه خرمایمان را حلوا کند و

بادمجانمان آفت داشته باشد

نامی از ما در کتاب ها باشد

راستی مگر

تو دیشب بیدار نماندی و

جغرافیا نخواندی؟؟؟؟؟

حالا چرا مثل مرده ها خوابت برده

بیدار شو

هفتاد روز بعد

جایی نماده

تا صدای ما را از آنجا بشنوید

حالا سال هاست

که اخبار نامی ار ما نمی برد و

جاده های جهان

به بم ختم نمی شوند

از ارگ هم خبری نبود

برادرم راحت بخواب

راحت بمیر...

 

 

 

یک گزارش تکان ندهنده

www.1471.Blogfa.com

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 2:19 قبل از ظهر توسط


 

 

بی اتوبانی که لازم است

 

 

 

او می رسد درست زمانی که لازم است

باران گرفته این اتوبوس برهنه را

کم کم مهی غلیظ تمامی صحنه را

من توی این فضای مکعب شناور است

یک روح منبسط شده گریه آور است

من روی صندلیست ولی جور دیگری

چشمش به جاده مانده به منظور دیگری

در اره هورت می کشد این چای سرد را

حل کرده توی تلخی آن قند درد را

دردی که آمده بکند زعفراتی اش

باریک می خزد به تن استخوانی اش

در این فضای گیج محقر اضافه است

باید پیاده اش کنی آقا کلافه است

با این نمای تلخ آب/شکر می شوم

از پنجره به سمت تو پرتاب می شوم

یک جسم هندسی شده ام تکه تکه مست

فرمول های بهت زده دست روی دست

حسی که مست مست مرا لمس می کند

با من سماع مولوی و شمس می کند

دار ی شروع می شوی از خون ساری ام

گلبول های منتشر اضطراری ام

داری سرم به خنده ی من وصل می کنی

این نسخه را مطابق با اصل می کنی

باید به زور درد شده حالیم کنی

مثل خیال یک چمدان خالیم کنی!

.

.

.

آهوی نارسی شده ام در هوای تو

چسبیده ام دوباره به ذهن عبای تو

 

 

 

شاعر فاطمه قائدی

 

 

www.1471.Blogfa.com

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 2:18 قبل از ظهر توسط


 

 

به دنیا می آیم

 

 

به دنیا می آیم

در یکی از همین عصرهای به دنیا نیامده

با گیسوان آویزان

و

چشم هایی که در سیاهیش ماه می گرید

و تنگ و گشاد می شود

در مردمک هایم زمین

نه

هنوز به دنیا نیامده ام

خفه ام می کند

بوی تابستان

آسمان زور می زند

مادرم فریاد

و گریه های یک...از جرز دیوارها بیرون میریزد

حالا

ترک بر میدارد

خنده ام روی صورتم

و پخش می شود

تا ناکجای جاده ای که

همیشه بارانی است

در اندانم مه زنی که

روحی کافور زده را می بوسد

 

 

 

 

 

 

شاعر آیسا حکمت

به دنیا می آیم

 

به دنیا می آیم 2www.1471.Blogfa.com

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 2:18 قبل از ظهر توسط


 

 

 

برج ساحل های متروک

 

 

 

 

 

 

زمین پروار شده از خوردن پسمانه ی پاها

چه می پویند یارانم رو اینجا و آنجاها

تن بیتوش بی تن پوش و سوز زمهریر مرگ

نمی پاید شراری دراجاقی کور سرماها

نمای شوره بسته برج ساحل هی متروکیم

چرا لب خشکی ما را نمی بیند دریاها؟

چنان زخمی هر تیغم که در باغی سراپا گل

نمی گیرد مرا نجوای سنجدها و افراها

قرار است آفتابی را به زیر آرند و می دانی

برای چیست پچ پچ ها و چشمک ها و ایماها

 

 

 

 

شاعر کاظم شیعتی

 

 

www.1471.Blogfa.com

 

برج ساحل های متروک 2

برج ساحل های متروک

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 2:17 قبل از ظهر توسط


 

 

گلچین اشعار استاد جمالی

  

 

 

همانطور که قول داده بودم این هم گلچین اشعار محمدخلیل جمالی(مذنب)

 

 

گریه ما راگرگ باران دیده کرد

کس نداند آنچه با ما دیده کرد

 

عشق یعنی آبی آبی شدن

برتر از مفهوم سیلابی شدن

 

عاشقان تا عشق را فهمیدن

قدر فهمیدن به خود خندیدن

من چه گویم یک رگم هشیار نیست

وصف آن یاری که او رایار نیست

 

جان ما با جان تو بیگانه نیست

آشنائی های ما افسانه نیسنت

 

تو زمینی تو زمینی نیستی

گوش کن تا من بگویم کیستی

 

روزگاری این همه پستی نبود

این همه بالیی و پستی نبود

 

پیر هستی در بغل چنگی نداشت

ساز مستی هیچ آهنگی نداشت

 

آسمان از ابتدا یکرنگ بود

از همان اول دورنگی ننگ بود

 

 

عشق عریان بود و پیراهن نداشت

عقل کاری غیر فهمیدن نداشت

 

عاقبت آمد دل تنها به تنگ

شیشه تنهایی خود زد به سنگ

 

رفته رفته مغر هستی بست پوست

وصل شد پیدا به ناپیدای دوست

 

روز اول آسمان آهی کشید

انفجاری در جهان آمد پدید

 

 

بهارم آمد اما رفتنی بود

نچیدم گل گلی که چیدنی بود

چمن خندید و گل خندید و خندید

که عمر خندها خندیدنی بود

 

 

گل عشقم شکفت و چیدنی شد

همه راز دلم فهمیدنی شد

به خود پیچیدم اما عقده گل کرد

هوار گریه ام خندیدنی شد

 

 

 شاعرمحمدخلیل(مذنب)

 

 

www.1471.Blogfa.com

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 4:18 بعد از ظهر توسط


زندگی نامه هیچکس

* متولد: 17 ارديبهشت 1364
*
دانشجوی رشته مترجمی

*
غذای مورد علاقه: ماهی

*
رنگ مورد علاقه: مشکی

سروش لشکری ملقب بههیچکس متولد ۱۷ اردیبهشت ۱۳۶۴ از اولین خوانندگان رپ فارسی است.

سروش لشکری در آهنگهایی که می‌خواند مدام تاکید شدیدی بر وجود خون آریائی در رگ‌هایش می‌کند و همچنین برای خودش از القابی نظیر : طیب و پدر خوانده و «پدر رپ فارسی» استفاده می‌کند. همچنین وی فرهنگ خیابانی را به خوبی در موسیقی‌اش تجسّم می‌بخشد، بدون اینکه به دام کپی برداری و تقلید از هنرمندان افریقایی_آمریکایی بیفتد. او یکی از پیشگامان «رپ خیابانی» است.

سروش لشکری تا کنون دو گروه با نام های ۰۲۱ و صامت را تشکیل داده است.



سروش، چنانکه خود می گويد و در ترانه هايش نيز بدان تاکيد می ورزد، شش سال پيش کار آهنگسازی (يا آنگونه که بين اهالی زير زمين باب است، "کار ساختن بيت") و خواندن ترانه به سبک رپ را آغاز کرد و سر انجام سال گذشته توانست منسجم ترين آلبوم رپ فارسی را با نام " جنگل آسفالت" تهيه و آماده انتشار کند. آلبومی که خود، آن را "نخستين" آلبوم رپ فارسی می داند
.

"
جنگل آسفالت" با تلفيق سبک رپ و نوای موسيقی سنتی ايرانی و نيز استفاده از سازهای سنتی ايران زمين همچون عود، تنبک، نی، دف و قانون، به راستی برازنده عنوان "رپ فارسی" است
.

برای اين، نخستين "س" هفت سين زير زمينيمان ، به شادباش (و بين خودمان بماند برای سنجيدن ميزان وابستگی اش به نوروز ايرانی و سنت های باسستانی مان) ماهی قرمز هفت سين بردم که نپسنديد: "ماهی زيادی لطيفه بابا! همه به من ميگن زبری! اين ماهی خيلی سوسوليه! نميشد يه چيز ديگه واسم مياوردين؟
"


در حالی که با دلخوری به تنگ ماهی نگاه می کند در پاسخ به اين سوالم که " اگر از ماهی خوشت نميايد ، کدام جزء هفت سين را دوست داری؟" می گويد: "من ماهی رو دوست دارم بخورم نه که بگيرم دستم باهاش عکس بگيرم! من بيشتر از سبزه خوشم مياد. اصولا از چمن خوشم مياد که برويم بنشينيم روش و حال کنيم" و بعد از من می خواهد تا تنگ ماهی را از او بگيرم
.


هيچکس در ادامه گفتگو با ما می گويد که سال 1385 سال پرکاری برايش بوده چرا که بعد از مدتها تلاش سرانجام در تابستان آلبوم 'جنگل آسفالت' را حاضر و آماده پخش کرده است
.

به گفته او ابتدا قرار بوده که آلبوم را يک شرکت پخش موسيقی بخرد اما چون آهنگ های آلبوم به "سرقت" رفت و در اينترنت پخش شد، کار فروش آلبوم به نتيجه نرسيد
.

سروش در پاسخ به سوالم درباره مفهوم "جنگل آسفالت" و دليل نام گذاری آلبومش با اين عبارت می گويد: "از نظر من 'شهر' هم جنگل آسفالت است و آلبوم 'جنگل آسفالت' انعکاسی است از مشکلات اجتماعی و زندگی شهری و اعتراض به آن
."


سروش - هيچکس که در طول گفتگويمان مدام دستم می اندازد، "راه اندازی تشکل رپ فارسی" با عنوان " صامت" را از جمله اهداف خود در سال جديد بيان می کند و اين کار را " لازمه بقا و پيشرفت رپ فارسی" می داند
.

از جمله می گويد: "می دونی چيه، به نظرم با بالا آمدن 'صامت' اصلا اوضاع عوض خواهد شد و به قولی 'می ترکونيم
'."

او از بيان جزييات بيشتر درباره "صامت" و زمينه فعاليت آن خودداری می کند ولی با شيطنت و خنده های خاص خودش می گويد: "اميدوارم امسال فازش رو بگيريم.

 

آثار

سروش لشکری چندی پیش اولین آلبوم موسیقی رپ خودش تحت عنوان جنگل آسفالت را ارائه داد. وی پیش از تدارک آلبوم جنگل اسفالت بیش از 2۰ ترانه رپ به زبان فارسی منتشر کرده‌است. مهدیار آقاجانی نام آهنگساز ترانه‌های هیچکس در آلبوم جنگل آسفالت است.

سروش هیچکس علاوه بر آلبوم جنگل اسفالت تعداد زیادی موسیقی رپ با همکاری رپر‌های دیگر فارسی زبان و انگلیسی زبان نطیر: ابلیس، ریول، زدبازی، قاف، سامان ویلسون و پیشرو تولید کرده و به بیرون فرستاده‌است.

 

 

ٌٌwww.1471.blogfa.com

 

سروش هیچکس

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 11:36 بعد از ظهر توسط


زندگی نامه رضا پیشرو

 

رضا نصیری متولد سال ۶۴ (( البته خیلی ها مگن متولد 68 هست و بخاطر ... سنش 64 میزنه ولی ما به اکثر توجه میکنیم بی خیال... )) معروف به رضا پیشرو از سال ۸۰ شروع به رپ کردن با لقب رضا 3pac کرد.

رضا تو ۲ سالگی مادرش با مردی ازدواج میکنه که پسری که به دنیا میاد علی داداش کوچیک رضا و ناتنیش میشه.

رضا تا ۱۰ سالگی با مامانش و بابای ناتنیشو علی داداش کوچترش تو هفت حوض نارمک زندگی میکردن تا وقتی که بابای ناتنیش به خاطر سرطان خون سال ۷۶ از دنیا میره که مامانش مجبور میشه خونه رو بفروشه و به نظام آباد منتقل کنه.

سال بعدش به خاطر فوت پدر خونه رضا ترک تحصیل میکنه و میره تو بازار برای کار.

سال ۷۹ هم علی به دنبال رضا درسو ول میکنه و میره کلاس های آرایشگری که شاید بتونه به کمک عموش بره دبی آرایشگر بشه.

رضا سال ۸۰ با کارای زیرزمینی رپ آشنا میشه و کم کم خوشش میاد ومیره دنبال کسایی که دارن اینکارارو میکنن ( اون زمان فقط سروش تو گرگان هژیر و شایان تو تهران رپ میکردن و ابلیس چند ماهی بوده که تو مشهد ...) اول رضا میره که با شایان و هژیر اینا دوست بشه و بتونه شاید با این کارا خودشم یه آهنگی بده که شایان و هژیر قبول نمیکنن و رضا یه بار که ابلیس و بچه هاشون اومده بودن تهران گیرشون میاره و پاپیج میشه که منم میخواستم رپ خون بشم.

سال ۸۱ رضا کنار میزنه از رپ و دوباره میره سر کار تا سال ۸۲ که دوباره سر یه کل کلایی با دوستاش وارد رپ میشه و شروع به کار جدی کردن میکنه.

سال ۸۳ یه ۶ تا ترک با آهنگهای دزدی و تکست و شعر های خیلی ضعیف که اکثرش فقط فحش و شاخ بازی بود بین دوستاش پخش میکنه.( این ۶ تا ترک تو خونه با میکروفون عادی ضبط شده بود )

سال ۸۴ که آلبوم امزیپر بیرون میاد و زدبازی هم تازه گل کرده بود و هیچکسم آهنگای بهتری خونده بود رضا موضوع های بهتری واسه خوندن گیر میاره و شروع به نوشتن شعرهای بهتر و قوی میکنه بعد از چند وقت با بچه های ۰۲۱ آشنا میشه و قاطی اینا میشه و چند تا آهنگ رو ریتم و بیت دزدی ولی با شعرهای بهتر و برای اولین بار تو استادیو میخونه.ولی جایی پخش نمیکنه.

آخرای سال ۸۴ رضا به فکر کارا و موضوع های نو و اسم جدید میشه و اول اسم رضا کینگ رو انتخاب میکنه ولی بعد از ۴ هفته که میبینه شعرهایی که نوشته قشنگ شده و داره یه تغییراتی تو کاراش میده با مشورت سروش هیچکس اسم پیشرو رو انتخاب میکنه. (و میگفتن با کارای ضعیف با اسم 3pac اسم 2pac رو خراب مکنی)

تمام فروردین و اردیبهشت سال ۸۵ رو رضا شب تا صبح روی شعر و آهنگای جدید و موضوع های بهتر و وضبط کاراش کار میکنه و آلبومی ۱۰ ترک به نام واقعیت به بیرون میده که توش از هیچکس و تتلو و تهی و ابلیس کمک میگیره.

قبل از پخش کامل آلبوم به صورت دست به دست با پیشنهاد سروش اسم آلبوم به آلبوم ۰۲۱ تغیر میکنه و ۱۴ ترک میشه که سروش . تیغه و چند نفر دیگه رو واسه کارای این آلبوم معرفی میکنه که ۱ ترک از تیغه و ۳ ترک دیگه با حضور رضا و دوستاش ( مهدی قاتل - اس بی و .. ) به همراه این آلبوم بیرون میاد و کامل تو سطح تهران پخش میشه.ولی رضا اسم آلبوم واقعیت رو از بین نمیبره و کارای جدیدشو به نام ترک هایی از اون آلبوم ( واقعیت ) بیرون میده.

بعد از مدتی که با تتلو کارای آر اند بی و رپ بیرون دادن که سبک جدیدی بود و آهنگهای زود پخش شد شروع به دادن آهنگای جدید با همون اعضای آلبوم ۱۴ ترک ۰۲۱ شد که ۱۵ ترک دیگه هم به آلبومش اضافه کرد و آلبومش رو تمام کرد ولی به صورت یکه آلبوم رو بیرون نداد و تک تک آهنگهارو بیرون میداد که یکی از دلایل معروفیتش هم همین بود.

بالاخره تو آبان سال ۸۵ به فکر جمع کردن آلبومی جدید شد که تا الان جایی پخش نشده و اسم آلبومم با کمک سروش هیچکس تو دی ما به نام جهنم سکوت(جهنم ساکت) انتخاب شد.

یکی از ترکهای این آلبوم به نام پدر خطاب به پدر وقعی رضا هست که.....

این توضیحات همش از دهن خود رضا هست و من نوشتن و ویرایششو خودم کردم.حرافهای اضافیشو ننوشتم.ولی از مطالب بالا هیجکدوم دروغ نیست.هرکس که فکر میکنه دروغه زنگ بزنه رضا.

 

رضا پیشرو

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 11:34 بعد از ظهر توسط


رشوه

 

داری به قلم رشوه می دهی

باشد سکوت می کنم می نویسمت

تا ذوق کنی که باز

یک لنگه کفش گذاشتی توی شعر من

شاید خیال می کنی مرد قصه می شوم

یک شهر خانه به خانه به دنبال تو

اما خبر نداری توی همین محل

سایه همین خانه مستاجر پدر

داری به من چشم غره می روی

دارم کجا می برم تو را؟

اصلا شمارپایت مهم که نیست

کفشت قدیمی و کهنه خاک خورده است

من هم که خوب می شناسی وسواسی ام هنوز

داری دوباره پسرخاله می شوی با توام!! به من دروغ نگو

کفشت فقط درون شعر من نبوده است

این کفش عجیب خاک خورده است

دیگر قلم به رشوه رضایت نمی دهد

دیگر نمی نویسمت پسرخاله نمی شود

 

شاعر مریم مقصودی (رویا)

رشوه

 

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 11:31 بعد از ظهر توسط


در تاریکی

 

 

 

 

نشسته بودم که شعر بنویسم

شب بود

برق رفته بود

پس شمع روشن بود

پشه را هم می شد به جای پروانه گرفت

اما

در تاریکی صدای خش خش می آمد...

***********************

*****************

*********

****

**

*

ایستاده بودم روی میز

شعر ترسید از سوسک

نیامد...!!

*

**

***

*****

******

*******

**********

************

***************

******************

منبع دو هفته نامه ی گل آقا شماره ی ششم

 

*********************

*****************

*************

********

*****

**

*

 

در خاموشی

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 11:29 بعد از ظهر توسط


اسم واقعی

 

 

یک کابوی در غرب وحشی از اسب به زمین افتاد و پایش شکست.

سرخپوستی که از آنجا رد می شد کابوی را یه خانه اش برد و او را معالجه کرد.

کابوی از نجات دهنده اش تشکر کرد واز او پرسید (( اسمت چیه؟ ))

سرخپوست با غرور جواب داد (( اسم من عقاب مغرور با قدرت بلند پرواز با غروب آفتاب بر زمین ایستاده است! ))

کابوی با تعجب گفت (( عجب اسمی! حالا بابا ومامانت در خانه چی صدایت می کنند؟ ))

سرخپوست (( خال بند!! ))

 

 

***********************************************************

***************************************************

******************************************

*******************************

 

 

وطن شناسی

 

 

سه مرد آمریکایی و آفریقایی و روسی با هم سوار بالنی بودند.

پس از چند دقیقه مرد روسی دستش را میان ابرها برد و گفت (( الان درست بالای وطنم هستیم ))

مرد آمریکایی پرسید (( از کجا می دانی؟ ))

مرد روسی گفت (( برای اینکه سرمای هوایش را حس می کنم ))

چند ساعت بعد مرد آفریقایی دستش را میان ابر ها برد و گفت (( الان بالای وطنم هستیم ))

از او پرسیدند (( از کجا میدانی ))

گفت (( گرمای صحرا را حس میکنم ))

چند ساعت بعد مرد آمریکایی دستش را میان ابرها برد و گفت (( الان بالای شهر نیویورک هستیم ))

دو نفر دیگر با تعجب پرسیدند (( از کجا اینقدر مطمئنی ))

مر آمریکایی دستش را بالا گرفت و گفت (( برای اینکه ساعتم را دزدیدند!!! ))

 

 

 

***********************************************************

***************************************************

******************************************

*******************************

 

 

پداران دیروز و پدران امروز

 

 

دیروز پسرها گاهی اوقات یواشکی لباس های پدرهایشان را می پوشیدند.

امروز پسرها اگر از سرما رو به مرگ باشند لباس های پدرهایشان را نمی پوشند.

دیروز با ورود پدرها بچه ها به احترامشان از جا بلند می شدند.

امروز با ورود پدرها به اتاق بچه ها آنها می گوند چرا در نزده آمدی؟

دیروز پدر شب عید یک جعبه مداد رنگی به فرزندش می داد وفرزندش از شادی در پوست خود نمی گنجید.

امروز پدر اسباب بازی گرانقیمتی برای فرزندش می خرد وفرزندش به جای تشکر فریاد می زند من رایانه می خواستم.

دیروز هیچکس شاید و باید قدر پدرش را ندانست.

امروز هیچکس شاید و باید قدر پدرش را نمی داند.

 

 

 

***********************************************************

***************************************************

******************************************

*******************************

 

 

خود گیر!

 

هر سال 100000 نفر می آیند پیش من اما من فقط 800 نفر ار آن ها را تحویل میگیرم از 800 نفر هم 40 نفر را سوا میکنم واه خودم!

چی؟ من گند دماغم؟ نه بابا! من المپیاد ریاضی ام!

 

 

*

**

***

*****

******

*******

**********

************

***************

******************

*********************

************************

منبع دو هفته نامه ی گل آقا شماره ی ششم

*********************************

***************************

*********************

*****************

*************

********

*****

**

*

 

حکایت های آنلاین

 

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 11:26 بعد از ظهر توسط


نون و آب

 

گل پسرم!

یه پسری بود

کفشاشو پاش نکرده بود

جوراباشو پاش نکرده بود

کلاه به سرش گذاشته بود

دستاشو تو جیباشو کرده بود

پسرگلم!

اون پسره

نه اینکه تو فکر بکنی

کفش جوراب یادش بره

اون پسره

کفش و جوراب نداشته بود

باباش واسه ش نذاشته بود

گل پسرم!

اون پدره

نه اینکه تو فکر بکنی

کفش جوراب یادش بره

اون پدره واسه خودشم

کفش و جوراب نداشته بود

هر کی از راه رسیده بود

کلاه سرش گذاشته بود!

پسر گلم

اون پدره

گل پدره

کلاها رو پاره کرده بود

کارها رو چاره کرده بود

اما دیگه وقتی نداشت

از اون همه کلاه کلاه

کفش و جوراب درست کنه

واسه پسرش بعدش خودش

یه نون و آب درست کنه!

گل پسرم!

حالا پسره

گل پسره

باید بره

هر چی کلاه گیر میاره

نه اینکه رو سر بذاره

پاره کنه

کفش و جوراب درست کنه

واسه خودش

واسه پدرش

یه نون و آب درست کنه!

 

 

 

 

*********************

************************

منبع دو هفته نامه ی گل آقا شماره ی ششم

*********************************

***************************

نون و آب

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 11:23 بعد از ظهر توسط


 

چیزی مثل

 

او در دست هایش چیز هایی دارد که با هم نمی خوانند.

یک سنگ.یک سفال.دو کبریت سوخته

میخی زنگ زده از دیوار رو به رو

برگی ا پنجره پایین افتاد.

شبنم هایی که از گل هایی که تازه سیراب شده اند.

او این همه را می گیرد

و در حیاط خلوتش چیزی مثل یک درخت می سازد.

می بینی؟ شعر همین است (( چیزی مثل ))

 

****** ****** ******* ******

 

این دل آشوب

بیماری نیست

پاسخ است.

 

****** ****** ******* ******

 

تعطیلاتی دیگر

همه چیز خوب بود.ابر در آسمان

کودک در گهواره.پنجره

در لیوان شسته.درخت در اتاق.

پیش بند زن بر صندلی.

واژه ها در شعر

و تنها برگ درباغ تلالو

و کلیدی در قفل. زنجیری از پر.

 

 

*************************************

***********************

**************

شاعر یانیس ریتسوس

ترجمه احمد پوری

از کتاب همه چیز راز است!

 

 شعر یانیس ریتسوس

 

www.1471.blogfa.com

+ نوشته شده در جمعه هجدهم مرداد 1387ساعت 11:6 بعد از ظهر توسط


برای خواندن داستان ازدواج اینترنتی بر روی ادامه ی مطلب کلیک فرمایید

 

ازدواج اینترنتی

در يك چت اينترنتي با هم آشنا شديم، اول همه چيز شوخي بود و بيشتر به عنوان سرگرمي به آن نگاه مي كردم و فكر نمي كردم، يك روز عاشق مردي شوم كه نوشته هايش بيشتر برايم يك طنز بود. اما نمي دانم چرا به او اعتماد كردم، من و آرش در يك گروه چند نفره چت روم آشنا شديم و اولين بار در يك رستوران همديگر را ديديم و كم كم عاشقش شدم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 0:2 قبل از ظهر توسط